ماجرای ۴۰ سوال یک فیلسوف!

فیلسوفی به شهر جحی آمده بود و می پرسید: عالم این شهر کیست؟ گفتند: جحی.

جحی را پیدا کرد و گفت: من ۴۰ سوال دارم و می خواهم با یک کلمه به آن ها پاسخ دهی. گفت: بپرس.

فیلسوف چهل سوال خود را بیان کرد و منتظر جواب ماند. جحی در یک کلمه جواب داد: «نمی دانم» و فیلسوف ساکت شد.

(نوادر جحی الکبری)

0
error: Content is protected !!