با کودکان پرخاشگر چگونه رفتار کنیم؟

والدین زیادی هستند که به دلایل مختلف از جمله عدم اطلاع از مهارت فرزندپروری، نداشتن احساس مسوولیت در مورد آینده فرزندان، نداشتن صبر و حوصله، برخوردهای هیجانی و احساسی و… به‌راحتی به درخواست‌های غیرمنطقی آنها عمل می‌کنند. در مقابل درخواست‌های غیرمنطقی این بچه‌ها باید چه رفتاری انجام داد؟ برای رسیدن به پاسخ … ادامه

این ۱۰ رابطه را با عشق اشتباه نگیرید

شاید نه در خانه و نه در تمام سال‌هایی که پشت میز درس نشسته‌اید، هیچ کس این رازها را با شما در میان نگذاشته باشد. شاید وقتش باشد که باور کنیم برای شروع یک رابطه و به سرانجام رساندنش، واقعا به معلم و درس و کلاس نیاز داریم. باربارا دی آنجلیس یکی از … ادامه

صداهایی که روان را می خراشد

Misophonia که با عنوان نشانگان حساسیت به صدای خاص هم شناخته می شود، با یک علت شروع می شود. این صدا اغلب صدایی از دهان است، مثلا صدایی که فردی هنگام غذا خوردن، نفس کشیدن، خمیازه یا سوت ایجاد می کند. گاهی اوقات هم یک حرکت کوچک تکراری علت آن است. افراد … ادامه

۶ نشانه اینکه باید با دوستتان قطع رابطه کنید!

تقریبا ساعت ۲:۳۰ دقیقه‌ی صبح، اتاق کنفرانسِ محوطه‌ی دانشگاه غرق در تاریکی و سرما. نشسته بودم، دست‌هایم را گره کرده و چشمانم را به زمین دوخته بودم و بهترین دوستم که تا دقایقی دیگر به دوست سابقم بدل می‌شد، فریاد می‌کشید. او آزرده و عصبانی بود، گیج شده بود که چرا پس … ادامه

چگونه عذرخواهی کنیم؟

عذرخواهی کردن نشان‌دهنده مسئولیت‌پذیری شخص خطاکار، احترام به شخص مقابل و جبران کردن است. از نظر روانشناسی عذرخواهی نوعی پایان دادن به ماجراست. نکات زیر را به یاد داشته باشید، در هر شرایطی در هنگام عذرخواهی کردن به شما کمک می‌کنند. راهنمایی‌های کلی: • پذیرفتن خطا. در نهایت مادرتان گلدان شکسته … ادامه

آیامی دانید چگونه می توان خوش بین بود؟

همه ما با مثل ها و حـکایـات زیـادی در مـورد خوش بینـی بـرخـورد کرده ایم، امـا ممکـن است قـدرت حقـیقی دیــدن جـهـان از طریق عینک خوش بینـی را درک نـکرده بـاشـیـم.قدرتی که می توانـد بر همه چیز بسیار اثـر گـذار بـاشـد اززندگی روزمره و انتخاب همسر گرفته تا گزینه های شغلی و … ادامه

با همسر پرخاشگر خود چه کنم

اگر مطمئن شوید که پرخاشگری شریک زندگیتان ریشه در زندگی سخت گذشته ی او دارد و یا به مسایل ژنتیکی و وراثتی مربوط است، آرامش بیشتری خواهید یافت و آگاهی شما به اینکه عامل به وجود آمدن پرخاشگری همسرتان نبوده اید، سبب آرامش شما خواهد شد. اما ممکن است وقتی به این نتیجه رسیدید که … ادامه

با دخالت های خانواده همسرم چه کار کنم؟!

اما چطور می توانیم در چنین شرایطی با همسرمان در یک جبهه باقی مانده و مانع تبدیل این موضوع به موضوعی تفرقه برانگیز و البته بحرانی غیرقابل حل در رابطه دو نفره خود شویم. یکی از نکات مهم در زمان مواجه شدن با دخالت خانواده همسر در زندگی مشترک، مدیریت احساسات و هیجانات ناخوشایند است … ادامه

پاک کردن لکه‌ ننگ بیماری روانی!

بیماری‌های روانی روی ما تاثیرگذار هستند. به عنوان یک پزشک جوان، به‌طور کامل چگونگی بیماری‌های شایعی مانند افسردگی و اسکیزوفرنی را درک نمی‌کردم. اکثر بیماران روانی که من با آنها ملاقات کرده بودم شدیدا بیمار بودند و شبیه به مردمی که هر روز با آن‌ها سروکار داشتم، نبودند. اما سال‌ها تجربه و … ادامه

بخند تا سالم و سرحال شوی

به علاوه، سطح هورمون استرس هم در بدن افرادی که دائم در حال خندیدن هستند یا پای تماشای برنامه های شاد می نشینند، بسیار کمتر از سایر افراد خواهدبود. به همین دلیل هم ما بعد از تماشای برنامه های شاد، خندیدن یا قرار داشتن در جمع های شاد، احساس آرامش درونی و رضایت … ادامه

۱۴ راه شاد بودن

هر فردی در ذهن خود یک تصور خاص از آرامش و شادی دارد. بگردید و عامل خوشحالی خود را بیابید. برخی افراد با دیدن دوستان و فامیل خود را از غم نجات می دهند و برخی با عبادت. مناجات با خدا و نماز می تواند بهترین و مطمئن ترین راه برای رسیدن به شادی و … ادامه

آمادگی روانی قبل از طلاق!

بسیاری از افراد در دوران طلاق آنچنان درگیر مشکلات و هیجان های شدید می شوند که کمتر می توانند شرایط خودشان را به صورت منطقی بررسی کنند اما این دوران هم مانند هر دوره جدیدی از زندگی نیاز به آمادگی و ایجاد پیش زمینه هایی دارد که با ایجاد آنها در خود، … ادامه

توصیه یی برای مشکل بی خوابی افزایش سن

غیر از برخی دلایل آسیب شناسانه که باید تشخیص داده شوند، این معضلات خواب نشانه هایی طبیعی از فرا رسیدن پیری هستند. با این حال، برای حل مشکل شب های بد و کسل کننده چاره هایی ساده و مؤثر، بدون نیاز به استفاده از دارو وجود دارند. در این مقاله می خوانیم: سازمان … ادامه

استرس تان با نفس کشیدن کنترل کنید

استرس به سیستم برنامه‌ریزی شده انسان خلل وارد می‌کند و منجر به افسردگی می‌شود، برای کنترل استرس ۱۱ بار تنفس عمیق، باز و بسته کردن مشت‌ها، آب‌درمانی، پیاده‌روی در چمن و شنیدن موزیک آرام‌‌بخش توصیه می‌شود. حمید بابایی لاکئی روانشناس، با بیان اینکه تمام سیستم درونی انسان برنامه‌ریزی شده است و هر جریانی … ادامه

وقت گذرانی در شبکه های اجتماعی!

طرح ها، تصویرسازی ها، مقاله ها و مطالب بسیاری وجود دارد که به طور مستقیم یا غیرمستقیم، نوک پیکانشان شبکه های اجتماعی را نشانه می رود و به تنهاتر و غمگین تر شدن انسان، به دنبال استفاده فراگیر از شبکه های اجتماعی اشاره می کند. شبکه هایی که برخی معتقدند برخلاف نامشان، انسان را از … ادامه

دوستی تان چقدر می ارزد؟

تو تا کجا حاضری در این دنیا غرق شوی؟ آیا دوستانت تو را دوستی فداکار می دانند یا برعکس، آن ها همیشه برای تو فداکاری کرده اند؟ تو و دوستانت برای این که کمی بهتر به جواب این سؤال ها برسید، می توانید به این پرسش ها، پاسخ بدهید و درک بهتری از … ادامه

شناخت ۷ دلیل خیانت زنان

۱- عدم یک رابطه گرم و صمیمانه با همسر یکی از عوامل اصلی خیانت زنانه روابط زن و شوهر است؛ زمانی‌که بین زوجین، روابط زناشویی خوبی حاکم نباشد، این احتمال وجود دارد که زن به همسر خود خیانت کند. اختلالات جنسی که به مرور زمان برای برخی مردان به وجود می‌آید و مشکلات شخصیتی … ادامه

رسیدن به آرامش بدون دارو

«سرِخود داروی آرام بخش مصرف می کنه! من واقعا نگرانشم» آیا شما هم نگران این گروه از اشخاص هستید؟ حتما در میان بستگان و دوستان شما هم اشخاصی هستند که به جای به کار بردن روش های بدون دارو برای رسیدن به آرامش، از داروهای آرامش بخش بدون تجویز پزشک استفاده می کنند. … ادامه

منت نکشید اما آشتی کنید!

 قدیم ها می گفتند «دعوا نمک زندگی است»! اما این روزها روان شناسان معتقدند جر و بحث سم زندگی است چرا که آثار مخربی بر زندگی مشترک می گذارد و توصیه می کنند زن و شوهرها تا حد امکان از انجام کارها و رفتارهایی که باعث دعوا می شود، بپرهیزید چرا که افراد زمان … ادامه

زهد

«روزی دیوجانس ـ یکی از انسان های زاهد روزگار ـ از اسکندر پرسید: در حال حاضر بزرگ ترین آرزویت چیست؟ اسکندر جواب داد: بر یونان تسلط یابم. دیوجانس پرسید: پس از آنکه یونان را فتح کردی چه؟ اسکندر پاسخ داد: آسیای صغیر را تسخیر کنم. دیوجانس باز پرسید: و پس از آنکه آسیای صغیر را … ادامه

پسرک واکسی

ساعت حدود شش صبح در فرودگاه به همراه دو نفر از دوستانم منتظر اعلام پرواز بودیم. پسرکی حدوداً هفت ساله جلو آمد و گفت: واکس می‌خواهی؟ کفشم واکس نیاز نداشت، اما از روی دلسوزی گفتم: «بله.» به چابکی یک جفت دمپایی جلوی پاهایم گذاشت و کفش ها را درآورد. به دقت … ادامه

لنگه کفش گاندی

گویند روزی گاندی در حین سوار شدن به قطار یک لنگه کفشش درآمد و روی خط آهن افتاد. او به خاطر حرکت قطار نتوانست پیاده شده و آن را بردارد. در همان لحظه گاندی با خونسردی لنگه دیگر کفشش را از پای درآورد و آن را در مقابل دیدگان حیرت زده اطرافیان طوری به عقب … ادامه

در سختی ها چه کسی زنده می ماند؟

دو نفر از اهالى خراسان ، با هم به سفر رفتند، یکى از آنها ضعیف بود و هر دو شب، یکبار غذا مى خورد، دیگرى قوى بود و روزى سه بار غذا مى خورد، از قضاى روزگار در کنار شهرى به اتهام اینکه جاسوسى دشمن هستند، دستگیر شدند، و هر دو را … ادامه

راهی آسان تر

هنگامی که ناسا برنامه ی فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز کرد با مشکل کوچکی روبرو شد! آنها دریافتند که خودکارهای موجود در فضای بدون جاذبه کار نمی کنند، جوهر خودکار به سمت پایین جریان نمی یابد و روی سطح کاغذ نمی ریزد برای حل این مشکل … آنها شرکت مشاورین اندرسون را انتخاب کردندتحقیقات … ادامه

یواشتر برو من می‌ترسم …

داستانی عاشقانه و زیبا برای شما عزیزان آماده کرده ایم. می توانید در بخش نظرات, نظر خود را درمورد این داستان عاشقانه بیان کنید. زن و شوهر جوانی سوار برموتورسیکلت در دل شب می‌راندند. آنها از صمیم قلب یکدیگر را دوست داشتند. زن جوان: ‘یواشتر برو من می‌ترسم’ مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره! زن … ادامه

جوجه عقاب

 کوه بلندی بود که لانه عقابی با چهار تخم، بر بلندای آن قرار داشت. یک روز زلزله ای کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که یکی از تخم ها از دامنه کوه به پایین بلغزد. بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه ای رسید که پر از مرغ و خروس بود. مرغ … ادامه

صیاد ضعیف و ماهی قوی

صیادی ضعیف را ماهی قوی به دام اندر افتاد. طاقت حفظ آن نداشت ماهی بر او غالب آمد و دام از دستش در ربود و برفت. دیگر صیادان دریغ خوردند و ملامتش کردند که چنین صیدی در دامت افتاد و ندانستی نگاه داشتن. گفت ای برادران چه توان کردن؟ مرا روزی نبود و ماهی را … ادامه

قدر همین شاه را باید دانست!

پادشاهی از وزیر خود خشمگین شد به همین دلیل او را به زندان انداخت. مدتی بعد وضع اقتصاد کشور رو به وخامت گذاشت. بنابراین مردم از پادشاه خود ناراضی شدند و پادشاه هرکاری برای جلب رضایت آنها نمود، موفق نمی شد. لذا دستور داد وزیر را از زندان بیاورند. هنگامی که … ادامه

با جان و دل گوش کردن!

مردی که دیگر تحمل مشاجرات با همسر خود را نداشت، از استادی تقاضای کمک کرد. به استاد گفت: «به محض اینکه یکی از ما شروع به صحبت می‌کند، دیگری حرف او را قطع می‌کند. بحث آغاز می‌شود و باز هم کار ما به مشاجره می‌کشد. بعد هم هر دو بدخلق می‌شویم. در حالی … ادامه

بی تفاوت

وقتی در اتاق را باز کردم او آن‌جا کنارِ بخاری روی صندلی راحتی‌اش نشسته بود و در سکوت و آرامشی که او در نظر من بزرگ جلوه می‌داد به رویم نگریست و آن وقت مثلِ این که صدای به هم خوردن پنجره‌ها ناگهان او را از خوابِ رویا بار و شیرینی بیدار کرده … ادامه

راه رفتن سگ روی آب

او و دوستش شکار را شروع کردند و چند مرغابی شکار کردند. بعد به سگش دستور داد که مرغابی های شکار شده را جمع کند. در تمام مدت چند ساعت شکار، سگ روی آب می دوید و مرغابی ها را جمع می کرد. شکارچی پرنده سگ جدیدی خریده بود، سگی که ویژگی … ادامه

حکایت مرد اسیر و شاه

در یکى از جنگ‌ها، عده‌اى را اسیر کردند و نزد شاه آوردند. شاه فرمان داد تا یکى از اسیران را اعدام کنند. اسیر که از زندگى ناامید شده بود، خشمگین شد و شاه را مورد سرزنش و دشنام خود قرار داد که گفته اند: هر که دست از جان بشوید، هر چه در دل دارد … ادامه

حکایت جالب لعنت بر شیطان!

به شیطان گفتم: «لعنت بر شیطان!» لبخند زد. پرسیدم: «چرا می خندی؟» پاسخ داد:«از حماقت تو خنده ام می گیرد» پرسیدم: «مگر چه کرده ام؟» گفت: «مرا لعنت می کنی در حالی که هیچ بدی در حق تو نکرده ام» با تعجب پرسیدم: «پس چرا زمین می خورم؟!» جواب داد: «نفس تو مانند اسبی است … ادامه

زنجیر عشق

 یک روز بعد از ظهر وقتی اسمیت داشت از کار برمی گشت خانه، سر راه زن مسنی را دید که ماشینش خراب شده و ترسان توی برف ایستاده بود. اون زن برای او دست تکان داد تا متوقف شود. اسمیت پیاده شد و خودشو معرفی کرد و گفت من اومدم کمکتون کنم. زن گفت صدها … ادامه

نانوا و مرد دانا

مرد دانا صبح زود از مقابل مغازه نانوایی عبور می کرد. دید نانوا عمدا مقداری آرد ارزان جو را با آرد مرغوب گندم مخلوط می کند تا در طول روز به مردم به اسم نان مرغوب گندم بفروشد و سود بیشتری به دست آورد. مرد دانا از مرد نانوا پرسید:” آیا … ادامه

گل خشکیده

” قد بالای ۱۸۰، وزن متناسب ، زیبا ، جذاب و … این شرایط و خیلی از موارد نظیر آنها ، توقعات من برای انتخاب همسر آینده ام بودند. توقعاتی که بی کم و کاست همه ی آنها را حق مسلم خودم میدانستم . چرا که خودم هم از زیبائی چیزی کم نداشتم و میخواستم … ادامه

ازدواج زشت ترین مرد با زیباترین زن

موسی مندلسون پدر بزرگ آهنگساز شهیر آلمانی، انسانی زشت و عجیب الخلقه بود. قدّی بسیار کوتاه و قوزی بد شکل بر پشت داشت. موسی روزی در هامبورگ با تاجری آشنا شد که دختری بسیار زیبا و دوست داشتنی به نام فرمتژه داشت.موسی در کمال ناامیدی، عاشق آن دختر شد، ولی فرمتژه از ظاهر و هیکل … ادامه

سه زن و پسرهایشان!

سه نفر زن می خواستند از سر چاه آب بیاورند. در فاصله ای نه چندان دور از آن ها پیر مرد دنیا دیده ای نشسته بود و می شنید که هریک از زن ها چه طور از پسرانشان تعریف می کنند. زن اول گفت : پسرم چنان در حرکات اکروباتی ماهر است که هیچ کس … ادامه

باغ خدا، دست خدا، چوب خدا!

مردی در یک باغ درخت خرما را با شدت ‌تکان می‌داد و بر زمین می‌ریخت. صاحب باغ آمد و گفت ای مرد احمق! چرا این کار را می‌کنی؟ دزد گفت: چه اشکالی دارد؟ بنده خدا از باغ خدا خرمایی را بخورد و ببرد که خدا به او روزی کرده است. چرا بر سفره گسترده نعمتهای … ادامه

قلب جغد پیر شکست…!

جغدی روی کنگره‌های قدیمی دنیا نشسته بود. زندگی را تماشا می‌کرد؛ رفتن و ردپای آن را و آدم‌‌هایی را می‌دید که به سنگ و ستون، به در و دیوار دل می‌بندند. اما جغد می‌دانست که سنگ‌ها ترک می‌خورند، ستون‌ها فرو می‌ریزند، در‌ها می‌شکنند و دیوار‌ها خراب می‌شوند. او بار‌ها و بار‌ها تاج‌های شکسته، غرورهای … ادامه

همسایه حسود

روزی مردی برای خود خانه ای بزرگ و زیبا خرید که حیاطی بزرگ با درختان میوه داشت. در همسایگی او خانه ای قدیمی بود که صاحبی حسود داشت که همیشه سعی می کرد اوقات او را تلخ کند و با گذاشتن زباله کنار خانه اش و ریختن آشغال آزارش می داد. … ادامه

حکایت آدم نما، نه آدم …!

نادانى را دیدم که بدنى چاق و تنومند داشت، لباس فاخر و گرانبها پوشیده بود و بر اسبى عربى سوار شده و دستارى از پارچه نازک مصرى بر سر داشت، شخصى گفت: اى سعدى! این ابریشم رنگارنگ را بر تن این جانور نادان چگونه یافتى؟ گفتم: خرى که همشکل آدم شده، گوساله پیکرى … ادامه

همه کس، یک کسی، هر کسی، هیچ کسی!

چهار نفر بودند. اسمشان اینها بود.   همه کس یک کسی هر کسی هیچ کسی   کار مهمی در پیش داشتند و همه مطمئن بودند که یک کسی این کار را به انجام می رساند، هرکسی می توانست این کار را بکند ولی هیچ کس اینکار را نکرد. یک … ادامه

اشک پدر

هر وقت پدرم این ترانه را می خواند که «وقتی بچه بودی، عادت داشتی روی دوشم بنشینی، پدر نردبان بچه هایش است…» دلم می گرفت و برای پدرم غصه می خوردم. پدر به چشم پسرش، بزرگ ترین و قوی ترین مرد دنیا است. پدر من یک سرباز بود. او در زندگی اش هم مثل یک … ادامه

دخترک و گردنبند یاقوت

دختر خردسالی وارد یک مغازه جواهر فروشی شد و به گردن بند یاقوت نشانی که در پشت ویترین بود اشاره کرد و به صاحب مغازه گفت: «این گردن بند را برای خواهر بزرگم می خواهم. ممکن است آن را به زیباترین شکل ممکن بسته بندی کنید؟» صاحب مغازه با کمی تردید به دخترک نگاهی کرده … ادامه

ثروتی ماناتر از پول

در زمان های دور مرد ثروتمندی زندگی می کرد که ثروتش را از راه تجارت و بازرگانی در طی سال ها اندوخته بود. ثروتش به ده هزار هزار سکۀ طلا رسیده بود. از قضای روزگار این مرد روزی سخت بیمار شد و به بستر افتاد. او که مرگ خودش را نزدیک می دید، ده پسرش … ادامه

صرف شام با زنی دیگر

روزی همسرم از من خواست که با زن دیگری برای شام و سینما بیرون بروم. او گفت که مرا دوست دارد ولی مطمئن است که این زن هم مرا دوست دارد و از بیرون رفتن با من لذت خواهد برد. آن زن مادرم بود که چندین سال پیش از این بیوه شده بود ولی مشغله‌های … ادامه

گدایی کردن ملا نصرالدین!

ملا نصرالدین هر روز در بازار گدایی می‌کرد و مردم با نیرنگی٬ حماقت او را دست می‌انداختند. دو سکه به او نشان می‌دادند که یکی شان طلا بود و یکی از نقره. اما ملا نصرالدین همیشه سکه نقره را انتخاب می‌کرد. این داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهی زن و مرد می‌آمدند … ادامه

ملانصرالدین و دود کباب

 فقیری از کنار دکان کباب فروشی می گذشت. مرد کباب فروش گوشت ها را در سیخ ها کرده و به روی آتش نهاده باد می زد و بوی خوش گوشت سرخ شده در فضا پراکنده شده بود. بیچاره مرد فقیر چون گرسنه بود و پولی هم نداشت تا از کباب بخورد تکه نان خشکی را … ادامه

آلزایمر مادر

 چمدونش را بسته بودیم، با خانه سالمندان هم هماهنگ شده بود. کلا یک ساک داشت با یه قرآن کوچک، کمی نون روغنی، آبنات، کشمش، چیزهایی شیرین، برای شروع آشنایی …گفت: “مادر جون، من که چیز زیادی نمیخورم یک گوشه هم که نشستم نمیشه بمونم، دلم واسه نوه هام تنگ میشه!” گفتم: “مادر من دیر میشه، … ادامه

error: Content is protected !!